پاهايم درد گرفته بود كف پاهايم را مي گويم .
آخر پاي برهنه رفتن در شن سخت است.
امتحان نكردم با پوتين راه رفتن دراين شن زا چگونه است.
ولي پاي برهنه سخت است.
آسيد مرتضي ! مگه خانه دلت در دامنه كدام آتشفشان بنا شده كه هزار آتش از هر كلامت زبانه مي كشد؟؟
داريم مي ريم فكه، جاي پاي آقا مرتضي ….آيا مينهاي فكه تو اينترنت هم هست ؟ ميشه باهاش تا آسمون؟؟
تير..تفنگ..توپ..تانگ..خمپاره..تركش..آيا اينها تو را شهيد كرديا اين نفس پاك تو بود كه باعث شد تو شهيد شوي؟آري. اينجا هنوز بوي پاكي مياد!!
پادگان ميشداغ. خشم شبانه.گوشههايي از جنگ.تير..توپ..تانك.ديشب به حضورم در جنگ شك كردم . آخر هميشه فكر مي كردم اگه بودم من هم جنگ مي رفتم . ديشب فهميدم جنگ دل شير مي خواهد . درست است كه دنيا را براي ماندن نمي خواهم اما دل شير ندارم.
امروز با نهار چند دانه زيتون دادن. زيتون قرمز.يادت كه هست قصه زيتون را؟ من كه نخوردم آخر…
از فتح المبين امديم بيرون.آخرين منطقهاي بود كه بازديد كرديم. غم پايان سفر كم كم دارد موستولي مي شود.
از اينكه آمدم شرمنده ام شهدا!!
۱۶ سالش بود . ازش پرسيدم : از رمز شبانه ترسيدي؟ آهي كشيد و گفت : نمي دونستم جنگ اينطوريه!
مظاهر قبل تر ها صداي حاج همت را گذاشته بود در وبلاگش ، كه بچه ها از شنيدنش سير نمي شدن..ديروز اما رمز طلائيه فاش شد و راز اين شيفتگي…